شاید دیگه کسی نباشه اینجا حتی حرفهامو بخونه..یه موقعی اینجا برام بهترین خاطرها بود..خیلی بده دلت از غصه شدید گرفته باشه ..ندونی چیکار کنی نزدیکای سه صبح پست بذاری..فقط اینو میدونم ایمان غریبانه فکرشم نمیکرد قراره سالهای بعد کلی مشکلات رو با خودش به یدک بکشه...البته هنوز امیدش به خداست و منتظر نگاه خدا ..ایمانم داره مبارزه میکنه امیدش به خداستولی ایمانم آدمه و بعضی وقتا کم میاره مثل خیلی ها با ناراحتی تمام میگه من که حقم این نبود..چرا کسی کمکم نکرد..چرا کسی صدامو نشنیدمن حقم این نبود..من حقم این نبود..هییییییییی...
برچسب:
نویسنده: اشکان احمدپور
تاريخ: دوشنبه
2 آبان
1401 ساعت: 14:10